با تو صحبت می کردم...
و تو گوش می کردی...
که ناگاه صدایی آمد و ما را از خودمان جدا کرد...
ولی آن موقع بود که یادم آمد که حرف ها ما هم چندان مفید نبود...
و درباره دیگران بود و درباره ی عیوب آن ها.
و به یاد آیه ی قرآن افتادم که : «بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنید، آیا دوست می دارید که گوشت مردار برادر مؤمن خود را بخورید، پس کراهت دارید»
و می خواستیم دوباره صحبت را از سر بگیریم که من بحث را عوض کردم .
و خوشحال شدم که یاد خداوند مرا از غیبت کردن باز داشت.
راستی! خانواده ی قرآنی خانواده ای است که غیبت نمی کند... و یاد خداوند در آن زیاد است.
نظر شما چیست؟