«پروردگارا من نسبت به هر خیری که به من نازل کنی فقیر هستم».
این، سخن حضرت موسی علیه السلام است که به درختی تکیه دادند و این جمله را فرمودند.
ایشان از شهر خویش خارج شدند و به شهر مدین به چاه آبی رسیدند که مردانی برای آب دادن گله های خود، دور چاه جمع شده و آب می کشیدند و در این میان دو دختر خانم نیز بودند که با فاصله ایستاده بودند. حضرت موسی علیه السلام جلو رفت و به ایشان گفت : شما چه می خواهید؟ و آنان گفتند ما می خواهیم گوسفندان خود را آب دهیم و این کار را زمانی می کنیم که همگی چوپانان کارشان تمام شود و پدرمان پیرمردی سالخورده است.
حضرت موسی علیه السلام گوسفندان آن ها را آب دادند و سپس زیر درخت رفتند و دعای فوق را فرمودند.
پس از مدتی یکی از دخترخانم ها که با حیا راه می رفت خدمت حضرت موسی علیه السلام آمد و گفت: پدرمان می خواهد اجر شما را بدهد و ...


این داستان مربوط به آیات 23 تا 27 سوره قصص است.
و نقطه عطف این داستان، بحث حیا است.
حیای دختران.
حیای در راه رفتن.
و حیای در تمام شئون زندگی یک خانم.
به یاد حدیثی می افتم که می فرمایند: کسی که حیا ندارد ایمان ندارد.
و خانواده ی قرآنی خانواده ای است که دخترانی با حیا تربیت می کند...
و حیا چیست؟ ...با ما باشید...


  • برچسب ها: حیا،